X
تبلیغات
رایتل
رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد ولی امید
بر وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشکهای دیده شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم مگو مگو چرا رفت . ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز ساز ما
از پرده ی خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره از ما

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لا به لای دامن شبرنگ زندگی
رفتم که سیاهی یک گور بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملامت و وجدان گریختم

ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله ی آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم سر کشی کنم
مرغی شدم ب کنج قفس بسته و اسیر

روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت ب تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم لایق تو و عشق تو نیستم



تاریخ : دوشنبه 11 شهریور 1392 | 18:28 | نویسنده : راضی | نظرات (2)
.: Weblog Themes By VatanSkin :.